المحقق السبزواري
239
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
عروض بفروخت و دوست بخريد . چون معشوقه به خانه آمد بيچاره بر هيچ خشك و تر قادر نبود . حيرت و فكرت بر او غالب آمد . با خود گفت : « به در كه روم ؟ » پس ، به سر تربت يحيى بن خالد برمكى « 1 » رفت و آن شب آنجا بيدار بود و همهء شب قرآن خواند و بر ايشان دعا كرد و مىگريست ، تا نسيم سحر بوزيد و نزديك صبح شد . ناگاه ، او را خواب در ربود . در خواب ديد كه يحيى و جعفر « 2 » او را مىگويند : « اى عزيز ! در اين مقام كه ما افتادهايم دست ما جز به كفن نمىرسد و كسوت اموات اهل حيات را نشايد . و ليكن ، به آن ويرانههاى ما رو و در آن خانه به فلان موضع آفتابهاى زر هست . آن را بردار و عمر به خوشدلى گذار . » چون از خواب درآمد ، بيامد و آن موضع را بطلبيد و زر برداشت و به اسراف خرج كردن گرفت . صرّافان و ضرّابان چون سكه قديم ديدند ، گفتند : « اين جوان گنج يافته است . » آن حال به خدمت مأمون الرّشيد عرضه داشتند . مأمون به احضار آن جوان مثال « 3 » داد . جوان حاضر آمد . گفتند : « اين زر از كجا آوردهاى ؟ » جوان ماجرا بر سبيل راستى بيان نمود و حكايت عشق خويش و بذل يحيى بعد از وفات تقرير كرد . مأمون گفت : « آن زرها [ 58 ب ] را به وى بازگذاريد كه زشت باشد كه يحيى مرده بخشش كند و مأمون
--> ( 1 ) . چون هارون الرّشيد بر كرسى خلافت نشست ، يحيى بن خالد برمكى را كه پيش از خلافت وى ، نويسنده و نايب و پيشكارش بود به وزارت برگزيد . يحيى كه مردى خردمند و خوشتدبير بود به اصلاح نابسامانيها پرداخت و همهء مهمّات مملكت را به عهده گرفت . پس از آنكه در سال 187 ق . خليفه بر برمكيان خشم گرفت ، يحيى به زندان افتاد . سال تولد او 120 و سال وفاتش 190 ق . است . نك : بار تولد ، و . و . ؛ « البرامكة » در دائرة المعارف الاسلامية ، ج 3 ، صص 429 تا 496 ؛ تاريخ فخرى ، صص 270 تا 290 . ( 2 ) . جعفر بن يحيى برمكى ، متولّد سال 150 و مقتول به سال 187 ق . ، كه به شدّت مورد توجّه و علاقهء هارون الرّشيد بود و پيوسته در ملازمت خليفه به سر مىبرد و از جانب او قدرت فراوانى به هم زده بود ، به گونهاى كه حتّى در امور شخصى و خانوادگى خليفه نيز مختار عمل مىكرد . از جمله دلايلى كه براى فرجام بد برمكيان نقل كردهاند ناديده گرفتن دستور هارون الرشيد بود كه هنگام تزويج عبّاسه ، خواهرش ، به جعفر ، وى را از نزديك شدن به او منع كرده بود . و ديگر آنكه رشيد جعفر را به كشتن مردى از آل ابو طالب وادار كرده بود ، ولى جعفر از آن سرباز زده ، مرد طالبى را رها كرده بود . زسترشتين ، ك . و . ؛ « جعفر بن يحيى البرمكى » در دائرة المعارف الاسلامية ، ج 6 ، صص 74 و 75 ؛ تاريخ فخرى ، صص 287 و 288 . ( 3 ) . اينجا به معنى « فرمان » است .